محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1188

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

مثالش « 1 » خسرو شيرين : بيت « 1 » يكى كم خورد كاين جان مىگزايد * يكى پر خورد كاين جان مىفزايد گماند - [ بضم گاف و فتح نون ] يعنى گمان مىكند . مثالش حكيم فردوسى گويد : بيت گماند كه از تيغ او در جهان * بلرزند يكسر كهان و مهان گشاد - يعنى باز كرد و بمعنى رها كردن تير از شست و گشادن « 2 » نيز آمده مثال معنى اول مولانا حاجى محمد كاشانى گويد « 3 » كه والد مؤلف اين نسخه باشد فرمايد : * بيت نراد قضا كه اين فلك را افراخت * اين مهرهء بو العجب درين طاس انداخت از بست و گشاد او بود اين زد و برد * در اول اگر برد كسى آخر باخت مثال معنى دوم امير خسرو گويد : بيت گردون گشاد شست تو چون ديد در وغا * خواند ارغنون مرگ صرير چغانه را و « 4 » در فرهنگ بمعنى فتح نيز آورده . مثال اين معنى شاه قاسم انوار گويد : بيت نغمهء مطرب خوشگو همه پندست و كلام * ساغر ساقى مه‌رو همه فتح است و گشاد و بمعنى خوشى نيز آورده [ 1 ] و به اين بيت مولوى معنوى مستشهد شده : بيت چندين حلاوت و مزه و مستى و گشاد * در چشمهاى مست تو نقاش چون نهاد گرايد - [ به وزن برآيد ] يعنى پيچد . مثالش شمس فخرى گويد : بيت « 5 » شهنشاها تو آن شاهى كه گردون * نيارد كز جنابت سر گرايد و ديگر بمعنى آهنگ كند و قصد كند نيز باشد و گراييد بمعنى پيچيد و آهنگ و قصد كرد باشد شيخ نظامى در سكندرنامه بمعنى قصد و آهنگ فرموده كه متعدى باشد و گفته : بيت « 5 » گرائيد شان دل بافسون خويش * امان دادشان از شبيخون خويش گاوزاد - يعنى نفع يافت و ميراث رسيد . مثالش اقبالنامه : بيت « 1 » بهندوستان « 6 » پيرى از خر فتاد * پدرمرده‌اى را بچين گاوزاد « 3 » و بمعنى حادثه كه روى نمايد نيز استعمال

--> ( 1 ) - كلمه از « ك » است . ( 2 ) - چهار كلمهء اخير از « ك » است . ( 3 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 4 ) - تا پايان مطلب از « ك » است . ( 5 ) - « س » ندارد . ( 6 ) - « س » : بهندوستا . ( 1 ) در برهان معنى فراخ در برابر تنگ و ماضى گشادن در برابر بستن نيز دارد .